پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - سينما و معنويت
سينما و معنويت
گفت و گو از: عليرضا گنجي
در مورد رابطه سينما و دين و همچنين معنويت و سينما چه تطورات و رويكردهايي را ميبينيد؟
در مورد سينما بايد به عرض برسانم كه برخلاف بسياري از مطالعات و بررسيها كه منشاي غيرغربي دارد و سايرملل در آن پيشتاز هستند، اين هنر به دليل اين كه محصول تمدن غرب است، مطالعات نظري دربارهي آن هم در آنجا زودتر شروع شد. در اينجا قبل از پرداختن به جواب سوال لازم است به چند نكته توجه كنيم.
نكتهي اول اين كه نمادهاي ديني تقريبا از ابتداي پيدايش سينما در آن بروز و ظهور يافت و كساني مفاهيم ديني و مقدس را در فيلمهاي خود به كار بردند. اين عده كه سمبلهاي ديني را در فيلمهاي خود به كار ميبردند، به چند دسته تقسيم ميشوند: دستهاي به قصد ضديت و چالش با دين به اين موضوعات رو ميكردند. دستهي ديگر روشنفكراني بودند كه چون در يك جامعه و تربيت ديني رشد كرده بودند (امثال برگمان١ و تاركوفسكي)، اين دغدغهها را در آثار خود بروز ميدادند. دستهي ديگري نيز وجود داشتند كه به احتمال قوي كشيشهايي بودند كه با سينما آشنايي داشتند و با استفاده از اين ابزار جديد به تبليغ مباحث ديني ميپرداختند.
نكتهي دوم اين كه مقصود از معنويت در سينما اين است كه اين هنر دغدغههاي انسان نسبت به جهان، خدا و روابط انسانها را بر پردهي خود به نمايش گذارده است و به نظر من در اين زمينه نيز اروپا پيشگام بوده است. يكي از مقولاتي كه از ابتدا در سينماي امريكا مطرح بوده، بحث پيروزي خير بر شر است كه در اكثر ساختههاي اين سينما رواج دارد و عدهاي معتقدند كه اين مسأله خود نوعي معنويت را ترويج ميكند. البته بايد توجه داشت كه بحث معنويت در سينما را بايد با توجه دقيق به فرهنگها و هنجارهاي خاص هر جامعه مورد بررسي قرار داد، زيرا اگر بخواهيم با معيارهاي خود به اين موضوع بپردازيم با مشكلاتي روبرو ميشويم.
نكتهي سوم، اين كه در ابتداي روند رو به رشد سينما، ادارهي خاصي در آمريكا به وجود آمد كه بر كار استفاده از موضوعات ديني در فيلمهاي سينمايي نظارت داشت،٢ اما به تدريج با توجه به بُعد تجاري سينما و روند رو به رشد نفي آموزههاي ديني در جوامع غربي اين ادارات منحل شد.
اما در مورد مطالعات نظري ميتوان گفت كه تقريبا تمامي كتابهايي كه در باب نسبت ميان سينما و دين به رشتهي تحرير در آمدند، از دهه ٥٠ به بعد تأليف شدهاند. از جمله كتابهاي شاخص در اين زمينه ميتوان به اين منابع اشاره كرد:
ادوارد كانر، «مسيح بر روي پرده» در نشريهي واقعيتهاي پرده، شمارهي ١٦
,(Edward Connor Christ on the Screen, in Screen Facts,No.١٦)
آمده آفره (١٩٥٣)، خدا در سينما، مشكلات زيباييشناختي فيلم مذهبي، تولوز، انتشارات دانشگاه فرانسه
,(Amede Ayfre (١٩٥٣) Deiu au Cinema, Problems Esthetiquesdu film Rligiex, Toulouse: Private, Presses Universitaires de France.)
ايوان باتلر (١٩٦٩)، دين در سينما، نيويورك: بارنز.
,(Ivan Butler (١٩٦٩), Religion in the Cinema, New York: A.S.Barnes.)
مارگارت ر. مايلز (١٩٩٦)، ديدن و باور كردن دين و ارزشها در فيلمها، بوستون: انتشارات بيكون
(Margaret R.Miles (١٩٩٦), Seeing and Beliving: Religion And Values in the Movies, Boston: Beacon Press.)
جان ر. مي اورتيز(گردآورنده) (١٩٩٧)، تصوير تازهي فيلم ديني، كانزاس سيتي: شيد و وارد.
(John R.May (ed) (١٩٩٧), New Image of Religious Film,Kansas city: Sheed & Ward.)
كلايو مارش و گي اورتيز (گردآورندگان) (١٩٩٧ و ١٩٩٨)، كاوشهايي در الهيات و فيلم: فيلمها و معنا، انتشارات بلك ول.
Clive Marsh & Gaye Oritz(eds.) (١٩٩٧, ١٩٩٨), Explorations in Theology and Film: Movies and Meaning,Blackwell Publishers.
جان ر. مي ، تصوير و شباهت، تصورات ديني در فيلمهاي كلاسيك امريكايي.
علاوه بر اين موارد كه ذكر كردم پژوهش در اين زمينه روند رو به رشدي داشته است و به خصوص جشنوارههاي گوناگوني در غرب به بررسي نسبت دين و سينما پرداختهاند.٣ اكنون نيز بسياري از دانشگاهها٤ به طور جدي به اين مسأله ميپردازند. علاوه بر اين تعدادي از جشنوارههاي معتبر جهاني نيز بخشهايي را به مباحثي همچون، سينما و ايمان، سينما و دين و... اختصاص دادهاند. در كنار همهي اينها امروزه كشيشهايي را ميبينيم كه علاوه بر تحصيلات ديني و مذهبي با سينما هم به خوبي آشنا هستند. از جمله روحانيون مسيحي فعال در زمينهي مطالعات سينمايي ميتوان به «آمبروس آيشنبرگر» (كشيش دومينكني) و «مايكل پل گالاخر» (كشيش يسوعي ايرلندي) اشاره نمود. اما از ميان كساني كه به صورت جدي مطالعات دانشگاهي خود را به دين و سينما (يا به طور اعم به دين و هنر) اختصاص دادهاند، ميتوان افراد زير را ذكر كرد: «هنك هونكسترا، پيتر مالون، استفن بران، ايان ماهر، (خانم) ساندرا رابرتز، ون رابرتز، جان ر.مي، گي اورتيز، ديويد جان گراهام، (خانم) ماريت وربيك، پيتر هاسنبرگ، (خانم) دايان آپوستولوس كاپادونا، (خانم) لوسيندا ابرسول، راينهولد تسوئيك، سيلواين د بليكره و...».
البته تذكر يك نكته در اينجا لازم است و آن اين كه در اينباره «كاتوليكها» از بقيهي اديان و حتي ساير مذاهب مسيحي فعالتر هستند، زيرا همان طور كه «جان رمي» در «خدا در فرهنگ عامهپسند» (١٩٩٨) بيان ميكند، الهيات كاتوليك كاملاً تجسري است. برخلاف الهيات پروتستاني، يهودي و اسلامي كه به گسستگي ريشهاي ميان خدا و دنيا اعتقاد دارد. «گريلي» ميگويد: «شعر ديني كاتوليك كل آفرينش را يك استعاره ميداند: هر چيزي رحمت است»٥ بنابراين كاتوليكها معتقد هستند كه ميتوانند با استفاده از سينما و فيلم آن آموزهها را به صورت بهتر به مخاطبان خود منتقل كنند. ما هم ميتوانيم براي بيان مفاهيم ديني اسلام از اين رسانه استفاده كنيم. اگرچه نميتوانيم به اندازهي آنها بعضي از نمادها و شخصيتها را به صورت عيني به تصوير بكشيم. در انتهاي اين قسمت لازم است به اين نكته اشاره كنم كه وجه غالب رويكرد سينماي غرب و به خصوص سينماي امريكا به مذهب بسيار كمرنگ است و حتي گاهي ميتوان گفت نسبتي با دين ندارد.
اگر دايره را مقداري وسيعتر فرض كنيم و مفاهيم ديني را همان مفاهيم جاري در زندگي روزمرهي مردم بدانيم و سينما را هم به عنوان وسيلهي بازگوكنندهي قسمتهايي از همين زندگي در نظر بگيريم، آيا نميتوانيم مفاهيم ديني بيشتري را در سينما ببينيم؟
اين يك رويكرد ديگري است كه تا اندازهاي انسانگرايانه به مسأله نگاه ميكند و به معني جستوجوي مفاهيم معنوي و روحاني در زندگي روزمرهي آدمها است. براي مثال فيلم «ايثار» اثر «تاركوفسكي» مفهوم ايثار را در همين زندگي معمولي انسانها جستوجو ميكند؛ يعني در حقيقت محتواي فيلم ديني و معنوي است، اما ظاهرش نه. به طور خلاصه كساني كه قائل به اين رويكرد هستند، معتقدند كه يك اثر هنري در هر حال معنوي هم هست. پس ملاحظه ميكنيد كه دايره وسيعتر شده و تنها اختصاص به چارچوبهاي يك دين خاص ندارد؛ به عبارت ديگر به نوعي به پلوراليسم يا تكثرگرايي معنوي - هنري اعتقاد دارند.
رويكرد ديگري نيز وجود دارد كه بسيار افراطي است و معتقد است كه معنويت مانند يك طيف نوري است و ممكن است در يك فيلم شديد و در فيلم ديگر ضعيف باشد؛ به اين معنا كه به هر حال در تمام فيلمها ميتوان رگههايي از معنويت را جستوجو كرد.
البته نبايد از يك مسألهي مهم غافل بود و آن همان «مخاطب و بيننده» است كه به هر حال براساس زمينههاي فكري، فرهنگي و اجتماعي خود در مقابل پردهي سينما مينشيند و فيلم را ميبيند، سپس آن را بر همان اساس ذهني خود ارزيابي ميكند. براي مثال فيلم «انجيل به روايت متي» اثر «پيير پائولو پازوليني» - كه يك اثر شاعرانه دربارهي زندگي حضرت مسيح است - را براي دو نفر با دو ديدگاه مختلف نمايش بدهيم: يكي ديندار و معتقد به مسيح، او حتما فيلم را فيلمي ديني خواهد يافت، اما اگر طرف ديگر يك كمونيست باشد و از سوابق پازوليني هم خبر داشته باشد، از فيلم تحليلي ماركسيستي ارايه خواهد كرد. اتفاقا در زمان نمايش فيلم نيز با او اينگونه برخورد شد. در هر حال وجود بيننده، سابقهي ذهني و ساير مؤلفهها را نبايد ناديده گرفت. بنابراين به سختي ميتوان مرزبندي مشخصي را ارايه نمود.
سؤالي كه در اينجا مطرح ميشود اين است كه به هر حال شاخصههايي كه يك فيلم در صورت در برداشتن آنها ديني محسوب ميشود، چيست؟
اين حرف صحيح است، اما ساختار ديني يعني چه؟ اين مسأله خود بحث مهمي است كه تا به حال جواب قانعكنندهاي به آن داده نشده است. اول اين كه نمادهاي ديني چه نمادهايي هستند و كدام نماد بر معني معنوي دلالت ميكند؟ اين مسألهاي است كه كمتر دربارهي آن بحث شده است، من تنها در يكي از آثار اروپاييان ديدم كه به كاركرد «نور» به عنوان يك عنصر مهم در ارتقاي معنويت اشاره شده بود. اما اينجا باز هم با يك مشكل مواج هستيم، براي مثال ممكن است نور سفيد، آبي و سبز در يك فرهنگ مفهوم الهي داشته باشد، ولي در فرهنگ ديگر نماد چيزي منفي باشد يا ممكن است براي يك مسيحي، نمادي ديني باشد و احساس ديني او را تحريك كند، اما در نزد يك مسلمان چنين چيزي را القا نكند؛ مثال بارز اين مطلب آثار «سرگئي پاراجانف» است كه مملو از نمادهاي مذهبي است، اما ممكن است براي ما خيلي معنا نداشته باشد.
آيا فكر نميكنيد كه بتوان «نشانهها» و «نمادهاي» معنوي مشتركي يافت كه ابزار مفاهمه بين همهي آدمها باشند و در عين حال ديني هم باشند؟
بله، ميتوان چنين ميتوان نمادهايي را پيدا كرد. مثلا همين مسألهي مفهوم نور در بسياري از فرهنگها -به خصوص فرهنگهاي هندي و اروپايي - باهم مشترك است. البته نبايد اين مسأله ناديده گرفت كه در دنياي امروز كه رو به سوي دورهي «پسامدرنيزم» دارد، بسياري از مرزها شكسته ميشود، لذا وقتي يك كارگردان ميخواهد فيلمي بسازد، خودش را به فرهنگي كه در آن زندگي ميكند، محدود نميكند از عناصر شاخص ديگر فرهنگها استفاده ميكند و براي غناي اثر خود از آنها بهره ميگيرد. اين مسأله به تدريج موجب به وجود آمدن زبان واحد تصويري ميشود كه به نظر من اين زبان در حال شكلگيري است؛ يعني وحدت در عين كثرت.
به اين ترتيب، به نظر ميرسد كه نبايد فيلمساز را در اين حيطه تنها گذاشت. لازم است تشكّلهايي به وجود بيايد و اين مباحث را تئوريزه بكند تا سينماگر و فيلمساز بتوانند از نتايج آن در خلق اثر هنري استفاده كنند.
درست است. به هر حال، اگر اين موضوع بخواهد شكل جديتري به خود بگيرد، لازم است كه ما حتما يك جامعهي سينمايي داشته باشيم كه از افراد مختلفي مانند باستانشناسان، مردمشناسان، عالمان دين، فلاسفه و ... تشكيل شده باشد. البته نبايد فقط به صدور دستورالعملها قناعت كرد، بلكه بايد منابع فكري لازم را در اختيار هنرمند گذاشت تا بتواند به صورت آزادانه به آنچه از اين مفاهيم فهميده و در ذهنش شكل گرفته، رنگ و روي هنري بدهد. براي مثال وقتي شما موسيقي خانم «لورينا مككينت» را ميشنويد، فكرميكنيد كه موسيقي ايراني است، در عين حالي كه از عناصر موسيقيايي ديگر ملل هم استفاده ميكند.
به هر حال، با شرايط به وجود آمده، ما به تدريج به نوعي «الهيات تصويري»٦ دست مييابيم. اما چنانكه قبلا عرض كردم پيدا كردن عناصر اين الهيات بسيار مشكل است، زيرا با استفاده از صليب، گلدسته و يا عناصر محدودي كه در دست هستند، نميتوان يك فيلم و اثر ديني ساخت. نمونهي آن در سينماي ما اين است كه به صرف نماز خواندن كسي در يك فيلم آن فيلم ديني نميشود. اتفاقا يكي از جاهايي كه موجب ضربه زدن به سينماي اصيل ديني ميشود، همين استفادههاي ظاهري و كليشهاي از مضامين ديني است. چرا كه استفادهي سادهانگارانه از يكسري عناصر بومي و تصويري نميتواند متضمن تأثيرگذاري آن نشانه، در ذهن بيننده باشد. در فيلم معنوي سه عنصر تصوير، كلام و موسيقي بايد در يك نسبت متوازن با بهرهگيري از تكنيك قوي، كارگرداني مسلط و از همه مهمتر محتواي غني و سرشار، و عناصر و نمادهاي حساب شدهي معنوي، به دقت در هم تنيده شوند.
در قسمتي از مطالبتان به رويكرد «مخاطبمدار» اشاره كرديد، اين نگرش در سينماي ديني و معنوي چه آثاري ميگذارد.
اين رويكرد امروزه به شدت درحال گسترش ميباشد. طرفداران اين رويكرد بر اين باورند كه در نهايت اين مخاطب است كه فيلم را ميبيند و با استفاده از مواد ذهني خود به تعبير و تفسير آن ميپردازد و حتي آن را تغيير ميدهد. بنابراين بسيار مهم است كه فيلمساز با فضاي فكري و فرهنگي كساني كه براي آنها فيلم ميسازد، آشنا باشد و از همان نشانهها و نمادهاي آشنا براي ايجاد ارتباط با مخاطب استفاده كند. در ساختن يك فيلم ديني هم وضع به همين منوال است؛ يعني كارگردان يك فيلم ممكن است فكر كند كه در حال ساختن يك فيلم ديني معنوي است، اما خود فيلم در ذهن مخاطب اثر معكوس ميگذارد. البته بايد سطح فكري مخاطب را ارتقا داد تا او اين عناصر و نمادها را بشناسد و با آنها انس بگيرد و معاني پنهان در آن عنصر را بيابد.
سؤال اساسي اي كه در اينجا مطرح ميشود اين است كه با توجه به قدرت فوقالعادهي اين رسانه در شكل دادن به ذهن و فكر انسانها، نحوهي برخورد عالمان دين با اين رسانه و كاركردهاي آن را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
در ابتدا در غرب هم مخالفتهاي وسيعي از جانب كليسا و اخلاقيون مطرح گرديد، چرا كه اين رسانه، گاهي پا را فراتر از تمامي مرزهاياخلاقي ميگذاشت، اما به مرور زمان اين رسانه جاي خود را باز كرد و الان عدهي زيادي در غرب هم روحاني و عالم دين هستند و هم دستي در كار فيلم و سينما دارند. در ميان قشر مذهبي جامعهي ما هم نوعي واكنش منفي در قبال سينما از همان ابتداي ورود آن به وجود آمد كه اكنون نيز تا حدودي اين تفكر حاكم است. اما بايد توجه داشت كه سينما ابزاري است كه هم ميتواند نقش مثبت داشته باشد و هم نقش منفي و مخرب؛ كسي كه مدعي هدايت انسان است ميتواند از اين ابزار در راه تعالي انسان استفاده كند.
در هر حال، سينما واقعيتي است كه نميتوان آن را ناديده گرفت. شايد يكي از علل عدم اقبال اصحاب دين به سينما نوعي ترس از افتادن در دام «گناه» و خروج از خطوط اخلاقي باشد. از سال ٧٥ تا كنون كلاسهايي را برايعدهاي از طلاب قم و مشهد تشكيل داديم كه بحمداللّه آثار خوب آن آموزشها در حال آشكار شدن است.٧
علاوه بر اين همايشهايي در باب «معنويت و سينما» برگزار شده كه مجموع مقالات رسيده به اين همايشها به صورت كتاب و جزوه منتشر شده است٨ . اين كار در سالهاي آتي هم تكرار خواهد شد. اما با توجه به نيازي كه جامعهي ما دارد، بايد كارهاي بيشتري در اين زمينه صورت بگيرد و مراجع ديني بايد علاقهي بيشتري از خود نشان بدهند و موضوع بعضي درسهاي خود را به اين مباحث اختصاص بدهند، چرا كه اگر عالمان ديني وارد اين مباحث نشوند، جريان سينما متوقف نخواهد شد و تنها آنها از اين قافله عقب خواهند ماند و از قدرت عظيم اين رسانه بيبهره خواهند بود.
روند فعلي سينماي معنوي در غرب را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
همان طور كه ميدانيد در غرب رويكردهاي متفاوتي نسبت به سينما وجود دارد. يكي از اين رويكردهاي بسيار فعال رويكرد معنوي به سينما است كه البته يك رجعت انتقادي ميباشد. البته ممكن است ظاهر اين فيلمها با آنچه ما ميپسنديم، دقيقا هماهنگ نباشد، اما فيلمي مانند «دالان سبز» با مفاهيم و هنجارهاي ديني ما تطابق دارد و در ارايهي معاني معنوي بسيار موفق بوده است.
به نظر من آن بخشي كه قبلاً به عنوان تقابل سنت و مدرنيسم مطرح بود امروز ديگر وجود ندارد و دين به عنوان يك عنصر اساسي در حيات انسان پذيرفته شده است، ليكن با يك ديد انتقادي به آن توجه ميشود. اتفاقا يكي از رويكردهاي موجود در مورد سينماي ديني معتقد است همين كه سينما يك سري سوالها را در مورد انسان، جهان، خدا و مناسبات انساني مطرح ميكند، نشانهي يك كاركرد معنوي قوي است، اگرچه ممكن اين سوالها در مرحلهي اول مشكلآفرين به نظر برسند اما ميتوانند پايهي يقين بعدي باشند كه باز هم سينما ميتواند به صورت فعالانه در اين زمينه تلاش كند.
گفتوگو از: عليرضا گنجي
پينوشتها:
١. اينگمار برگمان (١٩١٨) در خانوادهاي مذهبي متولد شده و تربيت يافت. پدرش يك كشيش لوتري و روحاني خانوادهي سلطنتي سوئد بود. بيشك اين سابقه بر پرداختن به موضوعاتيچون خدا، مرگ، شيطان و پاكي بيتأثير نبوده است. از جمله اين آثار ميتوان به مُهر هفتم (١٩٥٦) ـ برندهي جايزهي «گراند پريكس» ـ و توتفرنگيهايوحشي (١٩٥٧) اشاره كرد.
٢. ادارهي هيز (Hays Office): موسسهاي كه توسط توليدكنندگان و پخشكنندگان فيلم سينمايي در امريكا بنياد نهاده شد. اين موسسه نام خود را از ويل. ه. هيز، اولين رييس موسسه گرفته است. اين نهاد در سال ١٩٢٢ در واكنش به احساسات و افكار عمومي در مورد رسواييهاي جنسي در هاليوود تشكيل شد و هدف آن اعمال فشار بر استوديوها براي كنترل محتواي فيلمها و زندگي خصوصي ستارگان بود. در سال ١٩٣٠ دستور عمل توليد فيلم تدوين شد و رعايت آن از سال ١٩٣٤ الزامي گشت. اين موسسه همچنين پيش از اكران، فيلمها را بازبيني ميكرد. نام اين نهاد به «انجمن سينماي امريكا» تغيير يافت.
٣. از جمله ميتوان به برگزاري «جشنوارهي فيلم شهر فرشتگان» در لوسآنجلس، بخش «ايمان و فيلم جشنوارهي بينالمللي فيلم ليدز در سال ١٩٩٣»، «روز فيلم ديني» در شهر هاسلت، و «ليگ فيلم كاتوليك» جزاير فلاندر اشاره كرد.
٤. از جمله نهادها و دانشگاههاي فعال در زمينهي سينما و دين ميتوان به موارد ذيل اشاره كرد: سازمان بينالمللي سينمايي سمعي و بصري كاتوليك، كانون فيلم كاتوليك سوئيس (زوريخ)، پروژهي «سينما و معنويت» در دانشگاههاي گوناگون اروپايي (كه يكي موجدانآن كشيش دومينكني آمبروس آشينبرگر است)، سازمان برنامههايتلويزيوني وحدت كليسايي (IKON) هلند، سازمان كاتوليك و برنامههاي تلويزيوني (KOR)، هلند، ادارهي مركزي رسانههاي همايش اسقفان آلماني، كميسيون فيلم كاتوليك (در سال ١٩٩٢ با عنوان دين در فيلم)، انجمن فيلم كاتوليك آلمان و...
٥. براي توضيح بيشتر، رك جان ر.مي«نظريههاي معاصر دربارهي تفسير فيلم ديني» ترجمهي فرهاد ساساني. و فرهاد ساساني (گردآورنده) نشانههاي معنوي در سينما، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامي، حوزهي هنري، ١٣٨٠، صفحههاي ٧٨ ـ ٤٣.
٦. از جمله كساني كه به نياز الهيات تصوير اشاره ميكند كشيش آمبروس آشينبرگر است. ر.ك آمبروس آشينبرگر، «رويكردهاي نقد فيلم ديني»، ترجمهي فرهاد ساساني (١٣٨٠)، صص ٤٢- ٢٠، به ويژه صفحههاي ٣٤-٣٢.
٧. از طرف پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامي، حوزهي هنري
٨. علمانديشي دين از نگاه سينما؛ مقالات همانديشي اول در فصلنامهي نقد سينما ش ٧ و ٨ به چاپ رسيد و مقالات همانديشي دوم و سوم در سه جلد كتاب با عنوان سينما از نگاه انديشه منتشر شد.